اولین بهار و پایان 7 ماهگی
فرشته کوچولوی مامانی اولین بهار زندگیت مبارک ![]()

بهار امسال برای من و
بابایی یه جور دیگه بود و با بهار سالای قبل فرق داشت کلی دو تاییون انگیزه داشتیم یه عالمه برات
خرید کردم لباسای خوشمل خوشمل تا دلت بخواد
اولین سالی بود که دوست داشتم هفت سین
بچینم کلیم تو فکرش بودم که هفت سینم خوشگل باشه ولی حیف نشد ایشاالله سالی دیگه با هم
بچینیم عزیز مامان
اینکه نتونستم بچینم به خاطر این شد که جوجوی مامان قبل از سال تحویل
حسابی مریض شد روز پنجشنبه خیلی بی تابی میکردی منم فکر میکردم دل درد داری همش گریه
میکردی دیگه نمیدونستم باید چی کار کنم تا اینکه فرداش تب کردی و افتادی به سرفه کردن
الهی بمیرم وای یه حالی داشتی
صدای قشنگتم گرفته بود دیگه نمیتونستی جیغ بزنی عزیزممم
بد سرماخورده بودی بینیت همش کیپ میشد نمیتونستی نفس بکشی تا چند روز بی حال
بودی تقریبا تا آخر تعطیلات عید سرماخوردگیت طول کشید دیگه بعدش خوب خوب شدی
عسل مامان الهی که دیگه هیچ وقت اینجوری مریض نشی
آخر تعطیلاتم خودم سرما
خوردم
خلاصه که تو تعطیلات گل پسریم مریض بود سال تحویلم رفتیم سر مزار بابا
جونی (بابای بابایی) جینگول مامان یه عالمه عیدیمگرفت دست مامان بابایی درد نکنه
حسابی شرمنده کردن ما رو همینطور پدر جون امیدوارم که سال جدید برای همه سال
خوبی باشه 
لحظه ی تحویل سال : ساعت7 :20:27 ![]()
![]()
7 ماهگیت مبارک پسمل طلای مامان ![]()
الهی قربون پسمل نازم بشم دیگه یواش یواش داره واسه خودش مرد میشه از کارای جدیدت بگم برات تو این ماه میشینی ولی وقتی که خسته میشی یه دفعه غش میکنی میفتی زمین باید دورت بالش بزارم تا حالا چند بار با کله اومدی زمین
یعنی واقعا یه لحظه نباید تنها بمونی وگرنه خطرناک میشه حسابی شکمویی جینگول مامانی عاشق خوردنی اصلا جلوت نمیتونیم غذا بخوریم چون توام میخوای هر چی که باشه باید بخوری به خاطر همین اول غذای جینگولم و میدم بعد خودمون میخوریم لیمو شیرین و سیب زمینی رو خیلی دوست داری الهی که فدات بشم انقد قشنگ غذا رو مزه مزه میکنی که فقط میخوام لپات و گاز بگیرم
وقتی از خودت صدا در میاری خیلی واضح میگی ب ب گاهیم میگی با با خیلی شیرین از خودت صدا در میاری خدا رو شکر دیگه از وقتی میشینی آروم تر شدی چون وقتی میشینی واسه خودت سرگرم بازی میشی عاشقتم خوردنی مامان



اولین بهار و پایان 7 ماهگی 


